حكيم ابوالقاسم فردوسى

579

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

اندام و رويش به روشنى چون ماه بود . از اين زن كه مسيحى بود كودكى خورشيدچهر به دنيا آمد . شهريار وى را نوشزاد نام نهاد . چون بباليد كيش زردشت نپسنديد و چون مادرش آيين ترسايان پذيرفت . انوشيروان بر او خشم گرفت ، و وى را در يكى از كاخهاى گندشاپور به زندان كرد . بيمارشدن انوشيروان و آشوب بر پا زدن نوشزاد شهريار در نيمه راه بازگشتن از روم از رنج راه دراز چنان خسته و فرسوده شده بود كه بيمار شد . مگر يكى از گرانجانان به نوشزاد خبر برد كه پدرش درگذشته است . نوشزاد به افسون از زندان بيرون آمد و زندانيان ديگر را نيز رها ساخت . همهء ترسايان ديگر را هم همداستان خويش كرد . گندشاپور را زير فرمان خود درآورد ، و آمادهء رزم با پدر شد . رام برزين نگهبان و سالار مرز مدائن خبر به شهريار رساند . جهاندار سخت غمگين شد و به او نوشت : سرِ نوشزاد از خرد بازگشت * چنين ديو با او هم آواز گشت چنين بود خود در خورِ كيش او * سزاوار جان بدانديش او اگر فرزند من بر من ستم كرد . اگر بسيارى از خواسته و زر و گوهرم را بيهوده تباه ساخت اگر گروهى از پرستندگانم را به زور فرمانبردار خويش كرد مرا رنج و باك نيست . بيم و هراسم از آنست كه مبادا يزدان پاك به گناهى بر من خشم گرفته باشد و مرا بدين گونه مكافات بد كرده است . اگر دهشها و بخششهاى پروردگار بىهمتا را چنان كه بايد سپاسگزارى مىكردم بدين درد بزرگ گرفتار نمىآمدم . به هر روى اگر آن بىخرد از راه راست سر پيچيد و به گمراهى گراييد بر او ستم و بيداد مكن . تو لشكر بياراى و با او بجنگ . اما مدارا و درنگ را فرو مگذار . گرفتنش به از كشتن اوست . اگر بر او دست يافتى در همان كاخ وى را زندانى كن . زر از او دريغ مدار ، و خوردنى و افگندنى و گستردنى از او باز مگير . مپسند و روا مدار كه روزگارش به سختى و نامرادى بگذرد . اما اگر همچنان سركشى كرد و از كردهء خويش پشيمان